من محکومم به پاک کردن هرچه که از تو توی ذهنم دارم 

و باز هم من چوب سادگیمو خوردم 

حرف آدمها رو از روی خوش بینی قبول کردم فکر کردم مثل خودمن صادقن

ولی مجبور شدم ذهنمو فرمت کنم

تنها جایی که جزء کانتکتهات بودمو پاک کردم 

که دیگه جایی نمونه برای چک کردن

ما آدمهای درستی بودیم 

تو زمان غلط

تو راه غلط قرار گرفتیم 

من خیلی صدمه دیدم تو این مدت

دیگه دلم به درست شدن اوضاع روشن نیست

ما راهمون از هم جدا بود 

ینی درواقع مقصدمون جدا بود 

ولی دریک مسیر قرار گرفتیم 

تو متوجه هیچی نشدی 

منو به زور متوجهت کردن 

پ.ن:خدایا کمک

دنیام عوض شده این روزا