از خواب پا شدم 

با وجود شب بدی که گذرونده بودم

در حال صبحونه خوردن یاد جمله ی ژوان افتادم ،نوشته بود یه وقتایی باید چوب بگیری دستت بیفتی دنبال فکرت که بیراهه نره

من چوب گرفتم افتادم دنبالش

که جاهای بیخود نره ...

دارم بیشتر بهش فکر میکنم 

میخوام اراده کنم ...یه اراده ی قوی

میخوام برم سمتش...بهش برسم...

میخوام برم

فقط یه نیروی هدایتگر میخوام

به کمکت نیاز دارم رفیق

هعی...