یه لحظه از عصبانیت داشتم میلرزیدم 

سر چیزی که اصلا بهم ربطی نداشت تا مرز گریه کردنم رفتم ...

نمیدونم این داستانها کی درست میشه...

یکی دیگه میمیره جنگ و دعواش مال ماست

یکی دیگه عروسی میکنه دعواش مال ماست 

یکی دیگه یه کاری میکنه ناراحتیش واسه منه

به معنای واقعی کلمه کشش ندارم دیگه...

این وقتا دلم میخواد بتونم از همه دل بکنم سر بذارم به بیابون

پ.ن: خیلی ناراحتم 

خدایا خودت بخیرکن واقعا عاجزانه ازت طلب میکنم این قضیه رو بخیر تمومش کن