امشب بعد از مدت ها نماز خوندم 

از اینکه دوباره وقت بدبختی هام اومدم سراغت به اندازه ی یه دنیا شرمنده بودم و هستم

ولی

حرفای ایمان میپیچید تو مغزم :"خدا جای اینکه مچمونو بگیره... دستمونو میگیره"

دلم گرفته که شب تولدم انقدر دلگیرم 

رفیق...

من ناتوان تر از اونم که بتونم مشکلاتمو حل کنم 

والیک یارب مددت یدی ...

ارحم عبدک الضعیف

خدایا ... 

کمک کن همه چی درست شه ازت عاجزانه خواهش میکنم 

و هرکی که نیاز به دعا داره براش دعا میکنم مشکلش حل شه 

و آدمهایی که لحظه های خوبمونو به بدترین اوقات تبدیل کردن رو به خودت واگذار میکنم 

رفیق دستمو بگیر 

شرمندتم