ناگفته های یک بایولوژیست :)

این قبله را دوباره بچرخان تاگوشه ی مخالف هستی

۱۳ مطلب در مرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

شصت ونه

لابد ما مفید نبودیم 

وگرنه برایمان نامه مینوشتی 

پ.ن:

یارا تو هم هوای ما دارا

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
آفتاب ...

دلهره دارم بانو...

دلتنگ روز هایی هستم که هیچوقت نیامدند...

هوای این بی هوایی را داشته باش بانو....

تولدتان مبارک بانوی مهر 

بعدا نوشت: السلام علیک یا فاطمه المعصومه

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
آفتاب ...

در هجده سال و پانزده ساعت از یک عمر

امروز هجده سالم تموم شد...

برای اولین بار میخوام آرزوم تحقق آینده ای که دوست دارم نباشه 

خدایا میخوام آرزو کنم که همیشه خیر ترین راه هارو بهم نشون بدی و چشمم رو ببندی که بیراهه هارو نبینم

خودت و خودم خوب میدونیم تو این یه سالی که گذشت چه بیراهه ها که نرفتم و دوباره مجبور شدم دور بزنم کل راه رو برگردم و از یه اتوبان دیگه برم ...

خدایا کمکم کن

اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم اشف کل مریض

حسبنا الله و نعم الوکیل

خدایا وکالت منو قبول میکنی؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
آفتاب ...

راهم نزدیک نیست! ولی تو که نزدیکی

یه وقتا آرزوهاتو ازت با زور میگیره

خدا از بنده هاش گاهی کمی مجذور میگیره

زیر نویس : اکتفا میکنم به همان "تو قلب من یه امپراتوره  

                                                                تسلیم میشه چون که مجبوره"

۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
آفتاب ...

سر راه دریا نشونی بذار...

                                        " گفت هر خواستنی عین توانایی نیست"

شعر نوشت 1: آه آدم دلش که پر باشد دوست دارد به کوچه ها بزند

شعر نوشت2: " من پادشاه مقتدر کشوری که نیست"

زهرا نوشت: خدایا  از ته دلم میخوام کمکم کنی  یا ایهاالقریب

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
آفتاب ...

راستی چرا من هیچوقت به مقصد نمیرسم؟!

سال پیش حوالی همین روزها:

هر روز دست رویاهایم را میگرفتم و دوتایی تمام گوشه های روز های آینده را قدم میزدیم

از عکس گرفتن از آن شاخصه ی معروف بعد از عیادت فاطمه قبل لز عملش

تا آن تابلو در بیمارستان پارسیان که کنارش ایستادم و عکس گرفتم

و بعد از آن...

امسال این روزها:

فقط میدوم که نمیدانم برسم یا نرسم...نمیدانم

راستی من چرا هیچ وقت به مقصد نمیرسم؟!

همیشه در میانه ی راه یا گم کرده ام  یا رها کرده ام یا ... یا گمم کرده اند یا رهایم کرده اند...

یا بی خیال همه چیز تمام رفته هارا برگشته ام...دست از پا دراز تر!

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
آفتاب ...

وقتی...

واسه کار نکرده جواب پس میدی ...

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
آفتاب ...

من بی تو چیزی میستم

گر برانی و گر ببخشایی ...

                                                  ره به جای دگر نمیدانم

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
آفتاب ...

آدم ها چقدر عجیب شده اند!

از دورویی

متنفرم از اینکه خودم را خوب نشان بدهم که یکسری آدم گول بخورند و دوستم داشته باشند و هوادارم باشند

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
آفتاب ...

من بی تو اصلا نیستم!

دلم پر است...

از رویاهای دم دست دور دست

پ.ن: برگرفته از وبلاگ یک لحظه لطفا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
آفتاب ...