یک سخنی از حضرت علی علیه السلام  شنیدم با این مضمون که امیدتون به چیزی که بهش امید ندارید بیش از چیزی باشه که بهش امید دارید ...

گاهی انقد به نشدن ها فکر میکنم که واقعا همه ی انگیزه و امیدم به آینده ته میکشه ... کلافه میشم ... خسته میشم ... تو سرم پر از سر و صدا میشه 

میدونی این روزا عطش دارم ... ولی همه نمیخوان که بشه ...

مائده بهم میگفت باید خدا بخواد ...

ولی بنده های خدا حتی حرفی هم ازش نمیزنن ...

این یه قصه ی تکراریه ... 

باورت میشه من به ث و ج حسرت میخورم 

به س حتی

یه وقتایی همه ی دنیا سکوت میکنن ... الان همون موقع هاست 

که به جهت گریز اندکی از فکرو خیال سرمو میکنم تو گوشی ... یه وقتا گریه میکنم ...

حال ندارم از تختم بیام بیرون ...

این مواقع حس میکنم تمام نورون های توی سرم درد میکنن... 

وقت اذانه ... خدایا خودت بهم رحم کن ... انا عبدک الضعیف